Signup Now
In order to make a post or to start a new thread and or to interact with other
members of this board, you wil need to create an account first.
  • vBSlider - Copyright © DragonByte Technologies Ltd.
  • صفحه اصلی

    توسط زمان انتشار 04-27-2013 11:05 AM  تعداد بازدیدها: 220 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان،
    3. اخبار کتاب،
    4. اخبار سایت
    content/attachments/3789-s-jpg/

    کیلان به تنهایی در صندلی تزیین شده مادر اعترافگیر نشست. این صندلی بلندترین صندلی سکوی بزرگان، زیر نقاشی دیواری ماگدا سیروس اولین مادر اعترافگیر و جادوگرش مریت بود. تصویر آنها بر روی تمامی گنبدهای بزرگ اتاق*های شورا نقاشی شده بودند. کیلان به نمایندگان در حال نزدیک شدن از سطح مرمری روبرویش نگاه کرد...






    برای دانلود فایل اینجا و برای خرید اینجا کلیک کنید. ...
    توسط زمان انتشار 04-27-2013 10:59 AM  تعداد بازدیدها: 217 
    1. دسته بندی ها:
    2. مترجمان جوان
    content/attachments/3787-500x500_420704_filess-jpg/

    آوای لوسین، با ریتمی ضعیف و با لکنت، مانند خاکستر آتشی که صدها سال ــ نه، هزاران سال ــ داغ و سوزان سوخته بود وجود دانته را سوزاند. از پله های کلیسای بزرگ به سمت درِ دو پاشنه که قفل بود به سرعت بالا رفت. بالا را نگاه کرد...





    تصویری از تالاری قوس دار ــ سانکتوس سانکتوس سانکتوس ــ در ذهن دانته درخشید و بعد تبدیل به انفجاری طلایی از رنگ ها شد. اتصالش با لوسین را لمس کرد، اما بسته بود. فشار آورد. قفل مقاومت کرد.

    برای دانلود و نظر دادن به این مبحث مراجعه نمائید. ...
    توسط زمان انتشار 03-30-2013 07:56 PM  تعداد بازدیدها: 586 
    1. دسته بندی ها:
    2. مترجمان جوان،
    3. اخبار کتاب،
    4. اخبار سایت
    content/attachments/3745-copy-quest-heroes-jpg/

    کتابی که به شما تقدیم می*گردد یکی از آثار پرفروش سایت آمازون و اثری دیگر از مورگان رایس نویسنده یادداشت*های خون*آشام است به اذعان منتقدین این کتاب در راستای ادامه دادن راه اثر نویسندگان هری پاتر و چرخ زمان می*باشد. این کتاب در ژانر فانتزی حماسی نوشته شده است.
    این کتاب روایت*کننده ماجراجویی*های سرنوشت پسری به نام تور است که از روستایی کوچک به سمت سرنوشتی گمنام قدم پیش می*گذارد و در صدد است تا در زندگی فعلی خود تغییر دهد و به هدف خود در زندگی دست یابد....


    برای نظر دادن اینجا و برای دانلود ...
    توسط زمان انتشار 03-22-2013 08:32 PM  تعداد بازدیدها: 262 
    1. دسته بندی ها:
    2. اخبار سایت،
    3. اخبار کتاب،
    4. نویسندگان جوان
    content/attachments/3736-4-1-jpg/

    از زمانیکه روح مادرم را به جسمش برگردانده بودم، سرما به شکلی وحشیانه، در استخوان*هایم لانه کرده بود. افکارم چون گرگ*های درنده از هر سو به سمتم هجوم می*آوردند و هیچ راه گریزی برایم نگذاشته بودند. برای آنها نقش طعمه*ای بی*دفاع را داشتم که به راحتی در دسترسشان قرار گرفته بود. به هر سو ...


    برای نظر دادن اینجا و برای دانلود فایل اینجا کلیک کنید. ...
    توسط زمان انتشار 02-27-2013 08:10 AM  تعداد بازدیدها: 186 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3727-cover1-jpg/

    صدای باز شدن درب، همزمان با صدای فریاد و برخوردی بود. جینی اول وارد شد. چوبش آخته و آماده آتش بود. رون او را کنار زد و پشت سرش، هرمیون، نویل و لونا بودند. چیزی که در نگاه اول دستگیرشان شد، هری بود که نشسته، به دیواری تکیه زده و نفس، نفس می*زد. چوبدستیش را به سُستی در دست گرفته بود و البته نادیده گرفتن نیمه غول در سمت دیگر غیر ممکن بود. هاگرید نیز خسته به نظر می*رسید و چوبش را به سمت هری نشانه رفته بود.




    فصل پنجم از بخش اول فن فیکشن
    ...
    توسط زمان انتشار 02-20-2013 08:19 AM  تعداد بازدیدها: 159 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3720-cover1-jpg/

    موضوع بر سر پسرک لعنتی بود. با غرور بی*جا و بی*خِرَدیش بحرانی به وجود آورده بود. او طالب برخوردی محکم و قاطع با پسر بود. اما رییس محفل مخالفت می*کرد و نظرش بر این بود که صبر کنند. معتقد بود اکنون نوجوان مانند آتش زیر خاکستر است. باید زمانی می*گذشت تا پسر نرم*تر شده و درنتیجه با منطق ...
    توسط زمان انتشار 02-10-2013 04:26 PM  تعداد بازدیدها: 191 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3717-21-jpg/

    زمان و مکان مناسب نبود، اما احساساتی بودند که باید مورد بررسی قرار می*گرفتند. شخصیت جدیدش مانند نقابی نوجوانِ دردمند و زخم خورده را می*پوشاند. لحن صحبتش تغییر کرده و جرئت و اعتماد بنفس بیشتری از خود نشان می*داد. هنوز موضع مناسبی نسبت به جامعه، محفل، ولدمورت و حتی دوستانش نگرفته ...
    توسط زمان انتشار 02-10-2013 03:49 PM  تعداد بازدیدها: 325 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3716-4-jpg/

    ورود ماریلا و دیدن جعبه ای که در دستانش خودنمایی می کرد، مثل آرزویی بود که در همان لحظه برآورده شده بود. لبخند بزرگی کل صورتم را پوشاند. او هم لبخندی زد و همزمان به جعبه اشاره کرد و گفت:
    - دیدم، الان بهترین فرصته تا جعبه رو به شما بدم. در طول روز حسابی درگیر مسائل قلعه بودم و شما هم نیاز به استراحت داشتید.
    او جعبه را به سمت من گرفت. دستم را با خوشحالی دراز کردم تا جعبه را بگیرم که لحظه ای تردید وجودم را فرا ...
    توسط زمان انتشار 12-09-2012 10:50 AM  تعداد بازدیدها: 765 
    1. دسته بندی ها:
    2. اخبار سایت،
    3. اخبار کتاب،
    4. مترجمان جوان
    content/attachments/3594-s-jpg/

    زمانی که نادین به سمت پایین راهرو می رفت کیلان او را دید و بردین شادمانه ، نفس نفس زنان در برابر کیلان متوقف شد. «مادر اعترافگیر، لرد رال از من خواسته که تمام شب بیدار بمونم و باهاش کار کنم. این عالی نیست؟» ابروهای کیلان در هم رفت...



    برای دانلود فایل اینجا و برای خرید اینجا کلیک کنید. ...
    توسط زمان انتشار 11-11-2012 07:51 AM  تعداد بازدیدها: 469 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3577-21-jpg/

    دو مرد و یک زن! غرق در خون، در حال پیاده روی، روی سنگ فرش های خیابانی که دیگر چیزی از آن باقی نمانده. خسته بنظر نمی رسند چون به پیروزی بزرگی رسیده اند. درست است، سه نخاله! در حال بازگشتن به خانه هایشان پس از انجام ماموریتی سخت.
    *
    :« لعنتی ... !»
    :« اون مرده؛ لیش، اون مرده! »
    :« لعنتی ...!»
    *
    و صحنه تیره و تار می شود .
    زیرا دیگر چشمی برای روایت آن چه اتفاق خواهد افتاد باقی نمانده بود. همگی کور شده
    ...