• صفحه اصلی

    توسط زمان انتشار 05-18-2012 06:37 PM  تعداد بازدیدها: 11 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3259-logo-ss-jpg/

    مودان در صبح یک روز سرد پاییزی از خواب بلند شد. آن روز بعد از تقریبا سه چهار روز دوباره به پیتزا فروشی بر می گشت. بعد از خوردن صبحانه از خانه بیرون رفت. نگاهی به جیپش انداخت. پیتزا فروشی نزدیک ساختمان ریداسکی بود و مودان برای رسیدن به پیتزا فروشی لازم نبود از ماشین استفاده کند. اما ...
    توسط زمان انتشار 05-18-2012 05:14 PM  تعداد بازدیدها: 4 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3258-logo-ss-jpg/

    آتسین گفت:« نمی دانم. شاید این تلاش بی فایده باشد. شاید وقتمان را تلف کنیم .» و به آسمان خیره شد. پاسی از شب گذشته بود و قار قار کلاغ ها در آسمان به گوش می رسید که همچون نقطه های سیاهی بودند که از مقابل ماه عبور می کردند و درون سیاهی ناپدید می شدند.


    کوچکترین حقیقت آشکار می شود!



    فصل پنجم از داستان زیبای علمداران رازها با قلم یاشا جهانگیرزاده
    در قسمت گمانه زن نویسندگان جوان دانلود ها قرار گرفت.




    برای
    ...
    توسط زمان انتشار 05-18-2012 04:57 PM  تعداد بازدیدها: 14 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3257-1-arren-diena-jpg/

    با اخم از امیان پرسیدم :« دینا کجاست ؟!» از صبح زود که بیدار شده بودم ندیده بودمش. سرش رو از روی یکی از شلوار های پاره ی ایروس که مشغول دوختنش بود بلند کرد و گفت : « نمی دونم! صبح که بیدار شدیم نبود!» سرم سوت کشید. عصبانیت و نگرانی با هم به افکارم هجوم آوردند. با لحن تندی پرسیدم :« نبود؟! ...
    توسط زمان انتشار 05-18-2012 08:43 AM  تعداد بازدیدها: 61 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان,
    3. اخبار کتاب
    content/attachments/3256-cover-jpg/

    گاهی اوقات مشروب نه فقط یک سنت برای فراموش کردن، بلکه یک نیاز روانی به حساب می آید. به نظر نمی رسید که این مشروب تباه کننده اثری بر لری گذاشته باشد. احتمالاً مرده بودن کمکش کرده بود. هر دوی ما که داشتیم افکار شخصی خودمان را بررسی می کردیم مدتی ساکت نشستیم. بسیاری از قسمت های داستان لری به شکل ناراحت کننده ای برایم آشنا بود. می دانستم مورد سوء استفاده قرار گرفتن و لگد مال شدن توسط نیرویی عظیم تر چه احساسی دارد.



    فصل پنجم از مجموعه نایت ساید با نام بار دیگر، همراه
    ...
    توسط زمان انتشار 05-17-2012 03:42 PM  تعداد بازدیدها: 61 
    1. دسته بندی ها:
    2. مترجمان جوان

    وقتی کالسکه ایستاد مرسویت بیرون آمد و در را باز رها کرد. کیلان به بیرون از پنجره و در نگاه کرد و مریسویت را دید که در حال صحبت کردن است. دو تا از آنها تنها بودند.
    او زمزمه کرد. «به نظرت چه خبره؟ کجاییم؟»
    آدی خم شد و به بیرون از پنجره نگاه کرد. «ارواح عزیز» با ناباوری زمزمه کرد. «ما در قلب سرزمین دشمن هستیم.»
    فصل 45 مسلک پارسایان با ترجمه زیبای پدرام در بخش فانتزی دانلودها قرار گرفت علاقمندان برای دانلود به اینجا و برای نقد و بررسی به اینجا مراجعه نمایند ...
    توسط زمان انتشار 05-15-2012 06:47 PM  تعداد بازدیدها: 35 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3249-1-arren-diena-jpg/



    خم شدم و از روی زمین یه مشت سنگ ریزه برداشتم. نصفه شب بود و من از خونه بیرون زده بودم. نیم ساعتی توی جنگل پیاده روی کرده بودم و الآن کنار رودخونه بودم. جریان آب تو این قسمت آروم تر از بقیه ی جا ها بود. از بچگی هم اینجا رو دوست داشتم. بزرگترین سنگ توی دستم رو پرت کردم. اون شب 18 سالم شده بود.








    فصل13 از داستان زیبای افسانه ی ققنوس با قلم diena در قسمت گمانه زن نویسندگان جوان دانلود ها قرار گرفت.


    برای
    ...
    توسط زمان انتشار 05-15-2012 06:41 PM  تعداد بازدیدها: 18 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3248-logo-ss-jpg/

    تانیون مثل بقیه، مجذوب نگاه هایی بود که به نظر می رسید در اعماق آن ها شعله هایی آبی رنگ زبانه می کشید و همچو یخ سوزناک می نمود. همه آن را حس می کردند و سوزش آن بر تنشان لرزه می انداخت.





    فصل چهارم از داستان زیبای علمداران رازها با قلم یاشا جهانگیرزاده
    در قسمت گمانه زن نویسندگان جوان دانلود ها قرار گرفت.



    برای دانلود اینجا و برای نقد و بررسی اینجا کلیک کنید


    ...
    توسط زمان انتشار 05-15-2012 04:31 PM  تعداد بازدیدها: 95 
    1. دسته بندی ها:
    2. مترجمان جوان

    اصلا عادت نداشت داد بزند اما نزدیک بود صبرش تمام شود. این مشکل*تر از آن بود که فكرش را مي كرد. او می*دانست باید این کار را بکند تا دشمنیش کمتر شود اما این خیلی زیاد بود.
    با آهی از لذت جادوگر زوراندر بشقاب حلبیش را کنار وسایلشان گذاشت. «شب بخیر ناتان.»
    ناتان ابرویش را هنگامی ...
    توسط زمان انتشار 05-14-2012 08:06 AM  تعداد بازدیدها: 22 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3247-logo-ss-jpg/

    حرکاتش آهسته بود و آن لحظات را بسیار آرام مزه مزه می کرد. چنین می نمود که این آرامش، هستی بخش احساساتی در روانش می شد که او را همچو شاهین تیز بالی بر فراز گیتی، به پرواز در می آورد و زمان مدیدی نیز، بال هایش را می گشود و تغییر جهت داده و بر سطح آب های آرام پرواز می کرد. او آن لحظات را « زمان اوج » می نامید.








    فصل سوم از داستان زیبای علمداران رازها با قلم یاشا جهانگیرزاده
    در قسمت گمانه زن نویسندگان جوان دانلود ها قرار گرفت.
    ...
    توسط زمان انتشار 05-14-2012 07:52 AM  تعداد بازدیدها: 29 
    1. دسته بندی ها:
    2. نویسندگان جوان
    content/attachments/3246-logo-ss-jpg/

    مودان در حالیکه احساس سرور انگیزی داشت به همراه راکی از خانه اعیانی ال فریجول خارج شده و به طرف جیپ که در آنسوی خیابان پانتر پارک شده بود حرکت کردند. مودان احساس میکرد که در کنار مردی با تجربه و البته دلسوز امنیت بیشتری دارد. هر کسی در هر مقطعی از زندگی احتیاج به یک حامی دارد که در کنار او احساس آرامش داشته باشد. احساس آرامشی که مودان مملو از آن بود.





    فصل های 6 ام و 7 ام از داستان زیبای مودان استاین با قلم ریتانا ( رویا)
    در قسمت گمانه زن
    ...

Some Translations By VBIran
Persian Language
Powered by vBulletin Version 4.1.12
Copyright ©2000 - 2012, Jelsoft Enterprises Ltd.


Forum Modifications By Marco Mamdouh
Hacks por vBsoporte - vBulletin en Español
Content Slider provided by vBSlider- vBulletin Mods & Addons. Copyright © 2012 DragonByte Technologies Ltd.
اکنون ساعت 10:20 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +1 می باشد.
vBulletin 4.0 skin by CompleteVB